تبليغاتX
دو دختـــــــــر رودســـــــــــــــــری
دو دختـــــــــر رودســـــــــــــــــری

اميدواريم در وبلاگمون لحظات خوبي را سپري كنيد باتشکر شــــقایق و شـــیما

































دیر زمانی ست  برایت هیچ ننوشته ام

دلتنگی های خود را در آینه یاد تو گم کرده ام

شاید که از لرزش دوباره این دل واهمه داشته ام

عهد بسته بودم سکوت را از سنگ دم فرو بسته بیاموزم

دیر زمانی ست گونه هایم نا فرمانی می کنند و اشک را دعوت می کنند

دلم به اندازه چند فانوس غارت شده گرفته

غمهای زندگی من در اغاز و پایان این جاده همچون مستی سردرگم اند

روزگارم در گیج گاه مبهوت چشمهایم ابری ... اشکی...درد می شود و درد میشود و باران

باران ...می بارد ...سیل میبرد دلم را

سستی و نا امیدیست که مرا به زمین میخکوب می کند  به نیستی و فنا می کشاند

توده ای استخوان خسته و روحی هراسان مجسمه سرد و مرمرین من است

شکسته های روح من و تو همزادند

تا حالا شده دلت به اندازه بی اندازه تنگ بشه؟

دلم تنگه ....

دلم واسه کسی تنگه که با تقدیس دستهایش عابد تمام معابد دنیا شدم

خدای زمینی من وجودم بی تو بی قافیست

نمی خواهم هیچ چیز بدانم

نمیخواهم هیچ چیز بگویی

تنها برایت مینویسم فقط بخوان و بدان با یادت اشک میریزم

بگذار تا آخر دنیا حوای تو باشم

بگذار آخرین سیب را با لمس دستهای تو گاز بزنم      

آرامش من تا ابد با من باش

توی آســــــــــمون قـــــلبم يه ستاره تک و تنهاست  

تو ديار عـــــــاشقونه يه نـــــــگاهی رنگ شبهاست 

نه،نمی شه تو نباشی من می خـوام عاشق بمونم

پشت پرچين نـــــــــگاهت مث يه خـــــــــيال نمونم

وای که اين دلــــــم گرفته واسه شـــــــعرای نگفته

يه صـــــدای تــــــــلخ و پر درد توی حــــنجره نهفته

دل من چـــه بی قراره تــــــوی ايــــــن دور و زمونه

آخـــه تصنيف غــــــم انگيز شده ســــــاز عاشقونه

نگو از شکستن گـــــل می خوام شاخ و برگ بگيره

تو می دونی که دل من با نـــــگاهت جون می گیره

بزار ایــــــن روزهــــــــای آخـــــــــــر بنویسم از جدایی

بشکنم بغـــــض صدامـــــــو بخونـــــــــــم از بی وفایی

بخونم از خاطـــــــــــرات ســــــرد و یــــخ زده تو غربت

زجه های بی امان و اشــک چـــشم با درد و حسرت

ناله و غربــــــــت ایـــــن دل شــده کابـــــــــوس خیالم

ردپای یه غریبه توی این قلـب بدجوری کرده بی حالم

حالا هیـچ فرقـــــی نــــداره بـــــزار بشــــــــکنم دوباره

بسته شه چشـــمای خیسـم شب بشـه با یه ستاره

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
به تو که موندگاری................

ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم

 واسه تو یه عمر اسیر تو کنج این خونه بودیم

            ما که رفتیم تو بمون با هرکی که دوستش داری

            با اونی که پنهونی سر روی شونش میزاری

 ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود

 قصه چشمای تو واسه ما تکراری نبود

           ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار

           خوب رها کردی دستامو توی اول بهار

 ما که رفتیم حالا تو می مونی و عشق جدید

 می دونم چند وقت دیگر می شنوم که جدا شدید

         ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود

         دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود

 ما که رفتیم ولی چشم تو عجب نگاهی داشت

 جمله های پر عشق تو چه وعده هایی داشت

         ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم

         بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم

 ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری

 به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری

          ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش

          آرزوم اینکه فقط تلف نشه دقایقش

 ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت

 ببینم سال دیگه کی میاد تولدت؟؟؟

           ما که رفتیم تو بمون با اونی که از راه اومده

           اونی که با اومدنش خنجر به قلب من زده

 ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی

 لااقل می اومدی پیشم واسه خداحافظی....


اينم يه عكس خيلي زيبا از شهر رودسر كه با هيچ جاي دنيا عوضش نميكنيم

باي دوستان گل نظر يادتون نره

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 19:29 توسط شقایق * شيما| |